شمارهٔ ۱۳۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عشقست که چون پرده ز رخ بازگشاید
در دیده ی صاحب نظران حسن نماید
حسنست که چون مست ببازار برآید
در پرده ئی هر زمزمه ی عشق سرآید
گر عشق نباشد کمر حسن که بندد
ور حسن نباشد دل عشق از چه گشاید
گر صورت جانان نبود دل که ستاند
ور واسطه ی جان نبود تن بچه پاید
خورشید که در پرده ی انوار نهانست
گر رخ ننماید دل ذرّه که رباید
بی مهر دل سوخته را نور نباشد
روشن شود آن خانه که شمعیش درآید
گر ابر نگرید دل بستان ز چه خندد
ور می نبود زنگ غم از دل چه زداید
خواجو اگر از عشق بسوزند چو شمعت
خوش باش که از سوز دلت جان بفزاید
خواهی که در آئینه رخت خوب نماید
آئینه مصفّا و رخ آراسته باید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اهمیت عشق و زیبایی و تأثیر آنها بر یکدیگر صحبت میکند. عشق، همچون پردهای که به کناری زده میشود، زیبایی را نمایان میکند و بدون عشق، زیبایی معنا ندارد. اگر عشق وجود نداشته باشد، زیبایی نمیتواند دل را تسخیر کند، و اگر زیبایی نباشد، عشق نیز نمیتواند شکوفا شود. شاعر به ارتباط تنگاتنگ بین عشق و زیبایی اشاره میکند و میگوید که وجود عشق باعث جوشش احساسات و شعف در دل میشود. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که برای نمایان شدن زیبایی در آینه، باید آینهای پاک و صورت آراستهای وجود داشته باشد.