شمارهٔ ۱۳۶ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
هر کو بصری دارد با او نظری دارد
با او نظری دارد هر کو بصری دارد
آنکو خبری دارد در بیخبری کوشد
در بیخبری کوشد هر کو خبری دارد
شیرین شکری دارد آن خسرو بت رویان
آن خسرو بت رویان شیرین شکری دارد
چون ما دگری دارد ان فتنه بهر جائی
آن فتنه بهر جائی چون ما دگری دارد
هر کس که سری دارد جان در قدمش بازد
جان در قدمش بازد هر کس که سری دارد
دل گر خطری دارد از جان خطرش نبود
از جان خطرش نبود دل گر خطری دارد
مهر قمری دارد باز این دل هر جائی
باز این دل هر جائی مهر قمری دارد
عزم سفری دارد از ملک درون جانم
از ملک درون جانم عزم سفری دارد
آنکو هنری دارد از عیب نیندیشد
از عیب نیندیشد آنکو هنری دارد
روشن گهری دارد چشمی که ترا بیند
چشمی که ترا بیند روشن گهری دارد
خواجو نظری دارد با طلعت مه رویان
با طلعت مه رویان خواجو نظری دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ دید و بصیرت انسانها و ارتباط آنها با یکدیگر است. هر کس که بصیرت و بینش دارد، به نوعی با دیگران ارتباط برقرار میکند و درک خاصی از زندگی دارد. شاعر به ویژگیهای خاص افراد اشاره میکند: کسی که خبری دارد، در جستوجوی آگاهی است و کسی که هنری دارد، از عیبها فراتر میرود. در ادامه، شاعر از عشق و جاذبههای آن سخن میگوید و بیان میکند که هر کسی که احساس و عاطفهای دارد، به نوعی در خطر است، اما عشق ارزشمندتر از این خطرات است. به طور کلی، شعر به تأمل دربارهٔ بینش، هنر، عشق و ارتباطات انسانی میپردازد.