نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۲ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

چون طوطی خطّ تو پر بر شکر اندازد

مرغ دل من آتش در بال و پر اندازد

صوفی ز می لعلت گر نوش کند جامی

تسبیح بر افشاند سجّاده بر اندازد

چون تیر زند چشمت سیاره هدف گردد

چون تیغ کشد مهرت گردون سپر اندازد

چون غمزه ی خونخوارت بر قلب کمین سازد

بس کشته که هر لحظه بر یکدگر اندازد

آنکس که دلی دارد جان در رهت افشاند

وانرا که سری باشد در پات سراندازد

در مهر تو چون لاله رخساره بخون شویم

از بسکه دلم هر دم خون در جگر اندازد

عقل از سر نادانی با عشق نیامیزد

با شیر ژیان آهو کی پنجه در اندازد

آن لحظه که باز آید پیش نظرش میرم

کاخر چو مرا بیند بر من نظر اندازد

فرهاد صفت خواجو دور از لب شیرینت

فریاد و فغان هر دم در کوه و در اندازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از زبان عاشقی می‌گوید که به شدت تحت تاثیر عشق خود قرار دارد. شاعر به زیبایی و تاثیر چشمان معشوق اشاره می‌کند که مانند تیر و تیغ عمل کرده و قلب او را می‌نوازد. او از شور و شوقی صحبت می‌کند که در دل دارد و همچنان از آتش عشق رنج می‌برد. همچنین، اشاره به دل‌های زخمی و جان‌هایی که در راه عشق فدا می‌شوند دارد. در پایان، شاعر به دوری از معشوق و درد و فریاد ناشی از آن می‌پردازد، به طوری که عشقش نه تنها زندگی او را پر از احساسات می‌کند بلکه او را به ستوه می‌آورد.