نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۹ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مرغ جم باز حدیثی ز سبا می گوید

بشنو آخر که ز بلقیس چها می گوید

خبر چشمه ی حیوان بخضر می آرد

قصّه ی حضرت سلطان بگدا می گوید

پرتو مهر درخشان بسها می بخشد

سخن سرو خرامان بگیا می گوید

با دل خسته ی یکتای من سودائی

حال آن زلف پریشان دو تا می گوید

دلم از دیده کند ناله که هر دم بچه روی

یک بیک قصّه ما را همه جا می گوید

حال گیسوی تو از باد صبا می پرسم

گرچه با دست حدیثی که صبا می گوید

مشک با چین سر زلف تو از خوش نفسی

هرچه گوید مشنو زانک خطا می گوید

ابروی شوخ تو در گوش دلم پیوسته

حال زلف تو پراکنده چرا می گوید

ترک دشنام ده این لحظه که مسکین خواجو

از درت می برد ابرام و دعا می گوید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و این است که چگونه شخصیت‌ها و عناصر مختلف به عشق و زیبایی معشوق اشاره می‌کنند. مرغ جم از بلقیس و داستان‌های زیبا سخن می‌گوید و به عشق و زیبایی در دنیای طبیعی اشاره دارد. شاعر از دل خسته و ناله‌های خود می‌گوید و از حال گیسوی معشوق می‌پرسد. همچنین تأکید می‌شود که برخی از حرف‌ها ممکن است اشتباه باشند و از مخاطب خواسته می‌شود که به آنها توجه نکند. در نهایت، شاعر از معشوق خود می‌خواهد که دشنام‌ها را ترک کند و دعا و محبت را در نظر بگیرد.