نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۰ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نیستی آنک زنی شیشه ی هستی بر سنگ

و رنه درپات فتادی فلک مینا رنگ

تا بکی گوش کنی بر نفس پرده سرای

تا بکی چنگ زنی در گره گیسوی چنگ

روی ازین قبله بگردان که نمازی نبود

رو به محراب و نظر در عقب شاهد شنگ

گوش سوی غزل و دیده سوی چشم غزال

سگ صیاد ز چشمش نرود صورت رنگ

بر کفت باده ی چون زنگ و دلت پر زنگار

وقت آنست که از آینه بزدائی زنگ

روح را کس نکند دستخوش نفس خسیس

عاقلان آینه ی چین نفرستند بزنگ

اگرت دیو طبیعت شکند پنجه ی عقل

چکند آهوی وحشی چو شود صید پلنگ

کاروان از پس و ره دور و حرامی در پیش

بار ما شیشه و شب تار و همه ره خرسنگ

خیز و یک ره علم از چرخ برون زن خواجو

که فراخست جهان و دل غمگین تو تنگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی همچون وجود و عدم، زیبایی و زشتی، و چالش‌های زندگی می‌پردازد. شاعر به زن شیشه‌ای هستی اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که باید از بایدها و نبایدهای اجتماعی دوری کرد. اشاره به غزلیات و نگاه به زیبایی‌ها بیانگر دغدغه‌های عاشقانه و هنری است. در ادامه، جدا شدن از حرکت‌های بی‌هدف و توجه به عمق وجود و حقیقت زندگی مورد تأکید قرار می‌گیرد. شاعر با دعوت به روشن‌بینی و آگاهانه زیستن، بر لزوم دوری از قید و بندهای طبیعی تأکید می‌کند تا از بندهای ذهنی و اجتماعی رها شود. در نهایت، او تأکید می‌کند که زمان حرکت و جستجوی حقیقت رسیده است، زیرا دنیای وسیع‌تری در انتظار است و دل انسان نباید در غم و تنگنا باقی بماند.