نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ما بدرگاه تو از کوی نیاز آمده ایم

بهوایت زره دور و دراز آمده ایم

قدحی آب که بر آتش ما افشاند

که درین بادیه با سوز و گداز آمده ایم

بینوا گرد عراق ارچه بسی گردیدیم

راست از راه سپاهان بحجاز آمده ایم

غسل کردیم بخون دل و از روی نیاز

بعبادتگه لطفت بنماز آمده ایم

تا نسیم سمن از گلشن جان بشنیدیم

همچو مرغ سحری نغمه نواز آمده ایم

بیش ازین برگ چمن بود چو بلبل ما را

شاهبازیم کنون کز همه باز آمده ایم

همچو محمود نداریم سر ملکت و تاج

که گرفتار سر زلف ایاز آمده ایم

تا چه صیدیم که در چنگ پلنگ افتادیم

یا چه کبکیم که در چنگل باز آمده ایم

برگ خواجو اگر از لطف بسازی چه شود

کاندریم راه نه با توشه و ساز آمده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی از نیاز و درخواست است. شاعری به درگاه خداوند آمده و از مشکلات و سختی‌های خود سخن می‌گوید. او از مسیری دشوار و پر از درد و فراق عبور کرده و در جستجوی رحمت و لطف divine است. با استفاده از تصاویر زیبا و نمادهای مختلف، همچون مرغ سحر، بلبل، و شاهباز، شاعری احساسات خود را نسبت به زیبایی و لطافت الهی ابراز می‌کند. او به عدم داشتن قدرت و ثروت اشاره می‌کند و در نهایت تأکید می‌کند که بدون هیچ توشه‌ای آمده است، تنها با امید به رحمت خداوند.