شمارهٔ ۱۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ترا با ما اگر صلحست جنگست
نمی دانم دگر بار این چه ینگست
به نقلی زان دهان کامم برآور
نه آخر پسته در بازار تنگست
چرا این قامت همچون کمانم
ز چشم افکنده ئی گوئی خدنگست
ز اشکم سنگ می گردد ولیکن
نمی گردد دلت یا رب چه سنگست
بده ساقی که آن آئینه جان
کند روشن شراب همچو زنگست
بدار ای مدعی از دامنم چنگ
ترا باری عنان دل بچنگست
زبان درکش که ما را رهزن دل
نوای مطرب و آواز چنگست
از آن از اشک خالی نیست چشمم
که پندارم شراب لاله رنگست
اگر در دفتری وقتی بیابی
قلم در نام خواجو کش که ننگست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات عاشقانه و عواطف انسانی میپردازد. شاعر ابتدا به تضاد میان صلح و جنگ اشاره میکند و از سردرگمی خود در مواجهه با این احساسات میگوید. او در ادامه به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره میکند و از درد و اشکهایش سخن میگوید. شاعر همچنین به نوشیدن شراب و تاثیر آن بر روح و جان اشاره میکند و از مدعی میخواهد که از زندگیاش دور شود. در نهایت، او ابراز میکند که همچنان تحت تأثیر عشق و عواطفش قرار دارد و به کنایه از نگارش نام خود میگوید که این کار نیز نشانی از ننگ است.