نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

حسن تو نهایت جمالست

لطف تو بغایت کمالست

با زلف تو هر که را سری هست

سر در قدم تو پایمالست

بی روی تو زندگی حرامست

وز دست تو جام می حلالست

باز آی که بی رخ تو ما را

از صحبت خویشتن ملالست

جانم که تذرو باغ عشقست

زین گونه شکسته پرّ و بالست

مرغ دل من هوا نگیرد

زانرو که چنین شکسته بالست

این نفحه ی روضه ی بهشتست

با نکهت گلشن وصالست

این خود چه شمامه ی شمیمست

وین خود چه شمایل شمالست

خواجو بلب تو آرزومند

چون تشنه به شربت زلالست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و محبت حسن محبوب است. شاعر به وصف جمال و کمال محبوب می‌پردازد و عشق او را موجب حیات می‌داند. او می‌گوید که زندگی بدون روای محبوب حرام است و حضور او دل را شاداب می‌کند. شاعر همچنین به حال و هوای دلbroken و شوق و آرزوی خود برای وصال محبوب اشاره می‌کند و عشق او را همچون گلستانی سرشار از عطر و زیبایی توصیف می‌کند. به طور کلی، شعر بیانگر عمیق‌ترین احساسات عاشقانه و longing برای وصال معشوق است.