شمارهٔ ۱۹۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
برآمد بانگ مرغ و نوبت بام
کنون وقت میست و نوبت جام
چو کار پختگان بی باده خامست
بدست پختگان ده باده خام
بهر ایامی این عشرت دهد دست
بگردان باده چون با دست ایام
لبش خواهی بناکامی رضا ده
که کس را بر نیاید زان دهان کام
من شوریده را معذور دارید
که بر آتش نشاید کردن آرام
دلم کی در فراق آرام گیرد
بود آرام دل وصل دلارام
منم دور از تو همچون مرغ وحشی
ببوی دانه ئی افتاده در دام
ز سرمستی برون از روی و مویت
نه از صبح آگهی دارم نه از شام
قلم در کش چو بینی نام خواجو
که نبود عاشق شوریده را نام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به بیان حال و هوای خود در لحظات عاشقانه میپردازد. با صدای مرغ صبح، زمانی برای نوشیدن باده و لذت بردن از زندگی فرا میرسد. او بر این باور است که بینوشی نمیتواند به یادگار طعم خوش زندگی باشد. دل او از دوری معشوق آرام نمیگیرد و چون مرغی وحشی در جستجوی دانهای است که به دام افتاده است. او خود را در حالتی سرمست و سرگشته توصیف میکند و از این میگوید که نامی برای عاشق شوریدهاش وجود ندارد. در نهایت، شاعر از عشق و ضرورت نوشیدن باده به عنوان نشانههایی از زندگی و شادی یاد میکند.