نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز باد نکهت زلف دو تات می جوئیم

ز باده ذوق لب جان فزات می جوئیم

نسیم گلشن فردوس و آب چشمه ی خضر

بخاک پات که از خاک پات می جوئیم

بجست و جوی تو عمریکه نگذرد با دست

گمان مبر که ز باد هوات می جوئیم

جفا مجوی و میازار بیش ازین ما را

بدین صفت که بزاری وفات می جوئیم

اگر تو پیل برانی و اسب در تازی

چگونه رخ ننهیمت چو مات می جوئیم

خطا بود که نجوئی مراد خاطر ما

چرا که ما نه ز راه خطات می جوئیم

علاج درد مرا گفتمش خطی بنویس

جواب داد که خواجو دوات می جوئیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به جستجوی معشوق و زیبایی‌های او می‌پردازد. او از عطر و زیبایی موهای معشوق، لذت از بوسه‌ها و نسیم بهشتی سخن می‌گوید و می‌خواهد به خاک پای او برسد. شاعر تأکید می‌کند که جستجوی او فقط به خاطر زیبایی‌ها نیست، بلکه عشق واقعی او را می‌جوید. او از معشوق می‌خواهد که او را بیش از این آزار ندهد و تصریح می‌کند که اگر معشوق مانع او شود، نتواند زیبایی‌های خود را از او پنهان کند. در نهایت، شاعر به طعنه می‌گوید که نوشتن دردش به خود معشوق را خواسته، اما او تنها می‌خواهد زیبایی‌ها را دریابد.