شمارهٔ ۲۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خطت که کتابه ی جمالست
سر نامه ی نامه کمالست
ماهی تو و مشتریت مهرست
شاهی تو و حاجبت هلالست
آن خال سیاه هندو آسا
هندوچه ی گلشن جمالست
از مویه تنم بسان مویست
وز ناله دلم بشکل نالست
آنجا که توئی اگر فراقست
اینجا که منم همه وصالست
در عالم صورت ارچه هجرست
در عالم معنی اتصالست
آنرا که نبوده است حالی
این حال بنزد او محالست
هر چند که مهر راز والیست
مهر رخ دوست بی زوالست
خواجو که شد از غمت خیالی
گر دل ز تو برکند خیالست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای معشوق و احساسات شاعر نسبت به او پرداخته است. شاعر از خطوط صورت معشوق مانند کتاب زیبایی یاد میکند و به ویژگیهای او نظیر ماه و هلال اشاره میکند. او همچنین احساسات خود را بیان کرده و میگوید که در دوری از معشوق، احساس وصال دارد و در دنیای واقعی به تجرد و جدایی اشاره میکند، در حالی که در معنای عمیقتری، همه چیز به هم متصل است. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که اگرچه دوری از معشوق به نظر محال میآید، عشق و مهر واقعی او ابدی و بدون زوال است.