شمارهٔ ۲۱۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نی نگر با اهل دل هر دم به معنی در سخن
بشنو از وی ماجرای خویش بی خویشتن
بلبل بستانسرا بین در چمن دستانسرا
و او چو من دستان زن بستانسرای انجمن
گر در اسرار زبان بی زبانان میرسی
بی زبانی را نگر با بی زبانان در سخن
مطرب بی برگ بین از همدمان او را نوا
نالهٔ نایش نگر در پردهٔ دل چنگ زن
پستهٔ خندان شکر لب چون نباتش مینهند
از چه هر دم مینهند از پسته قندش در دهن
ای که چون نی سوختی جانم چو نی را ساختی
تا که فرمودت که هر دم آتشی در نی فکن
همچو من بی دوستان در بوستانش خوش نبود
زان بریدهست از کنار چشمه و طرف چمن
راستی را گوئی از شیرین زبانی طوطیست
هر نفس در شکرستان سخن شکّر شکن
گفتم آخر بازگو کاین نالهٔ زارت ز چیست
گفت خواجو من نیم هر دم چه میپرسی ز من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احوالات و احساسات عاشقانه و چالشهای ارتباط انسانی میپردازد. شاعر به علاقمندان به صفات روحی و معنوی اشاره میکند و ماجرای خود را از زبان بلبل بستان بیان میکند. او به زیبایی و شگفتی زبان بیزبانان اشاره مینماید و از نالهها و دردهای جانسوز سخن میگوید. در نهایت، شاعر از پریشانحالی خود و بیدوستی در بوستان شکایت دارد و از طوطی شیرینزبان میخواهد تا از دلتنگیهای او بگوید، اما طوطی پاسخ میدهد که او نمیتواند همیشه توضیحی دهد. این شعر در کل ناخودآگاه عشق، درد و زیبایی را به تصویر میکشد.