شمارهٔ ۲۱۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
هر زمان آهنگ بیزاریش بین
عهد و پیمان وفاداریش بین
گر ندیدی نیمشب در نیمروز
گرد ماه آن خطّ زنگاریش بین
زلف مشکین چون براندازد ز رخ
روز روشن در شب تاریش بین
حلقه های جعدش از هم باز کن
نافه های مشک تاتاریش بین
آن لب شیرین شورانگیز او
در سخنگوئی شکر باریش بین
چشم مخمورش که خونم می خورد
گرچه بیمارست خونخواریش بین
این که خود را طرّه اش آشفته ساخت
از سیه کاریست طرّاریش بین
بار غم گوئی دلم را بس نبود
درد تنهائی بسر باریش بین
چاره ی خواجو اگر زور و زرست
چون ندارد زور و زر زاریش بین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف و ستایش معشوق خود میپردازد. او به زیباییها و ویژگیهای خاص معشوق اشاره میکند و از احساسات عمیق خود نسبت به او سخن میگوید. شاعر از وفاداری، زیبایی و جذابیتهای معشوق یاد میکند و به تضادهای عاطفی که در درونش وجود دارد، اشاره میکند. همچنین، شاعر از غم و تنهایی خود به خاطر دوری از معشوق مینالد و در نهایت به این حقیقت اشاره میکند که Wealth and power (زور و زر) نمیتوانند مشکلش را حل کنند.