نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۶ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای کفر سر زلف تو غارتگر ایمان

جان داده بر نرگس مست تو حکیمان

دست از طلبت باز نگیرم که بشمشیر

کوته نشود دست فقیران ز کریمان

گر دولت وصلت بزر و سیم برآید

کی دست دهد آرزوی بی زر و سیمان

بیاری اگرش شربت آبی نچشانند

راهی بمسافر بنمایند مقیمان

از هر چه فلک می دهدت بگذر و بگذار

عاقل متنفّر بود از خوان لئیمان

با چشم سقیمم دل پر خون بر بودند

یا رب حذر از خیرگی چشم سقیمان

بانگی بزن ای خادم عشرتگه مستان

تا وقت سحر باز نشینند ندیمان

قاضی اگر از می نشکیبد نبود عیب

خون جگر جام به از مال یتیمان

از گفته ی خواجو شنوم رایحه ی عشق

چون بوی عبیر از نفس مشک نسیمان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و فراق است. شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او ایمان را تحت‌الشعاع قرار داده است. او به تلاش خود برای رسیدن به محبوبش ادامه می‌دهد و از لذت‌های دنیا چشم‌پوشی می‌کند. در عین حال، شاعر بر تنفر عاقلانه از دنیای مادی تأکید می‌کند و بر اهمیت عشق و احساسات در زندگی تأکید دارد. همچنین، او به ناپسند بودن ظلم و حسرت بر یتیمان اشاره می‌کند و در نهایت، شعر را با بویی دل‌انگیز از عشق و زیبایی به پایان می‌رساند.