نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۵ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای صبا غلغل بلبل بگلستان برسان

قصّه مور بدرگاه سلیمان برسان

ماجرای دل دیوانه بدلدار بگوی

خبر آدم سرگشته برضوان برسان

شمع را قصّه ی پروانه ی فروخوان روشن

باغ را بندگی مرغ سحر خوان برسان

بلبلانرا خبری از گل صد برگ بیار

طوطیانرا شکری از شکرستان برسان

کشتگانرا ز شفاخانه ی جان مرهم ساز

تشنگانرا بلب چشمه ی حیوان برسان

قصّه غصّه درویش اگرت راه بود

بمقیمان سراپرده ی سلطان برسان

سخن شکّر شیرین بر فرهاد بگوی

خبر یوسف گمگشته بکنعان برسان

چو نشدم خاک رهت گر ز منت گردی نیست

دست من گیر و چو بادم بخراسان برسان

در هوا داری اگر کار تو بالا گیرد

خدمت ذره بخورشید درفشان برسان

گر از آن مایه ی درمان خبری یافته ئی

دل بیمار مرا مژده ی درمان برسان

داغ کرمان ز دل خسته ی خواجو برگیر

خیز و درد دل ایوب بکرمان برسان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از صبا (نسیم) می‌خواهد که پیام‌های مختلفی را به دیگران برساند. او از بلبل و گلستان صحبت می‌کند و داستان مور و سلیمان را روایت می‌کند. شاعر آرزومند است که دل دیوانه را تسکین دهد و خبر آدم سرگشته را به بهشت برساند. همچنین او می‌خواهد داستان پروانه و شمع را بگوید و به مرغ سحر اعلام بندگی کند. خواسته‌های دیگری نیز مطرح می‌شود، از جمله رساندن پیام‌های خوشحال‌کننده به بلبلان و طوطیان، و کمک به درویشان و تشنگان. شاعر خواستار خبر از یوسف گم‌شده و کمک به دل بیمار خود است و اشاره به درد و دل‌های خود می‌کند. او از این می‌نویسد که اگر از مایه‌ای درمان خبر داشته باشند، دل او را خوشحال کنند. در نهایت، شاعر به نگرانی‌های خود می‌پردازد و دعا می‌کند تا دردهایش برطرف شود. این شعر نشان‌دهنده آرزوها و دغدغه‌های عاطفی و انسانی شاعر است.