شمارهٔ ۲۴۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای لبت خنده بر شراب زده
چشم من بر رهت گلاب زده
شب مه پوش و ماه شب پوشت
طعنه بر ابر و آفتاب زده
هر شبی جاودان بابل را
چشم مست تو راه خواب زده
خط سبز تو از سیه کاری
باز نقشی دگر بر آب زده
هر دممم آن عقیق شورانگیز
نمکی بر دل کباب زده
گنج لطفی و چون توئی حیفست
خیمه بر این دل خراب زده
لعل ساقی نگر بوقت صبوح
آب بر آتش شراب زده
مطرب نغمه ساز پرده سرای
چنگ در پرده ی رباب زده
جان خواجو بآه آتش بار
شعله در آبگون حجاب زده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف زیبایی و عشق است. شاعر از لبان معشوق که شاداب و مثل شراب هستند، سخن میگوید و چشمانش را مملو از گلهای عشق میبیند. شب را با تشبیهات زیبا تصویر میکند و از خوابهایی که به خاطر معشوق در دلش میگذرد، صحبت میکند. همچنین به زیباییهای معشوق و تأثیرات او بر زندگیاش اشاره دارد و به نوعی حسرت و شادی را در کنار هم احساس میکند. در کل، شعر نشاندهندهی احساسات عمیق عاشقانه شاعر است.