شمارهٔ ۲۳۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده
فارغ از سجاده و تسبیح و طامات آمده
نفی را اثبات خود دانسته و اثبات نفی
و ایمن از خویش و بری از نفی و اثبات آمده
کرده ورد بلبل مست سحر خیز استماع
باز با مرغ صراحی در مناجات آمده
روح قدسی در هوای مجلس روحانیان
صبحدم مستانه بر بام سماوات آمده
عقل با زلف چلیپا از تنازع دم زده
روح با راح مصفّا در مقالات آمده
گشته مستان را سر کوی مغان بیت الحرام
عاشقان را گوشه ی مسجد خرابات آمده
عارفان را نغمه ی چنگ مغنّی ره زده
صوفیان را باده ی صافی مداوات آمده
شهسوار چرخ بین نزدش پیاده وانگهی
رخ نهاده پیش اسب او و شه مات آمده
یک ره از ایوان برون فرمای خواجو را ببین
بر سر کوی تو چون موسی به میقات آمده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و هوای یک فرد مست و خراب در خرابات سخن میگوید که از قید و بندهای مذهبی و ظاهری رها شده و به حقیقت و عشق رسیده است. او به تأمل در مفاهیم نفی و اثبات پرداخته و در جستجوی روحانی در بین مستان و عاشقان است. به تصویر کشیدن لحظات معنوی و نغمههای عارفانه، بیانگر اتصال روح به عالم بالا و عدم توجه به حواشی دنیوی است. در نهایت، شاعر به قلب کوی عشق و عرفان اشاره میکند و از حال و هوای خاص آنجا صحبت میکند.