نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو دستان برکشد مرغ صراحی

برآید نوحهٔ مرغ از نواحی

قدح در ده که چشم مست خوبان

قد اتّضحت لنا ای اتّضاح

الا والله لا اسلو هواهم

و لا اصبوا الی قول اللّواح

ملامت می‌کنندم پارسایان

الام الام فی حبّ الملاح

کجا قول خردمندان کنم گوش

که سکران نشنود گفتار صاحی

عدولی عن محبتم فسادی

و موتی فی مضاربهم صلاحی

دلم جان از گذار دیده در باخت

ولیس علیه فیه من جناح

زهی از عنبر سارا کشیده

رقم بر گرد کافور رباحی

مغلغلةٌ الی مغناک منّی

هنا من مُبلغ شروی الرّیاح

چه مشک آمیزی ای جام صبوحی

چه عنبر بیزی ای باد صباحی

تَهبّ نسائم و الورقُ ناحت

و شوّقنی الصّبوح الی الصّباح

بده ساقی که گل برقع برافکند

و فاح الرّوض و ابتسم الاقاحی

ز میخواران کسی را همچو خواجو

ندیدم تشنه بر خون صراحی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای عشق و مستی می‌پردازد. او از زیبایی‌هایی صحبت می‌کند که چشم‌ها را به خود جذب می‌کند و به نوعی به عشق سوزان خود اشاره دارد. شاعر به چالش‌های عاشقانه‌اش از جمله ملامت دینی و عقلانیت اشاره می‌کند و برای عشق و شوق خود از افراد پاک‌دامن عذرخواهی می‌کند. او به لذت‌های دنیوی، از جمله باده و عطر، اشاره دارد و می‌گوید که در این لذت‌ها، عقل و نصیحت را نمی‌شنود. در نهایت، او به اشتباهاتش اعتراف می‌کند و از ساقی می‌خواهد که باده‌اش را بنوشد و فضایی با طراوت ایجاد کند تا از آن لذت بیشتری ببرد. شاعر بیان می‌کند که در بین میخواران، هیچ‌کس به اندازه او تشنه‌ی عشق نیست.