نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۰ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

نه آخر تو آنی که ما را زیانی

نه آخر توانی که ما را زیانی

مگر زین بسودی که ما را بسودی

وزین بر زیانی که ما را زیانی

چو ما را بهشتی چه ما را بهشتی

چو ما را جهانی چه ما را جهانی

تو پروا نداری که پروانه داری

تو پیمان ندانی که پیمانه دانی

چراغ چه راغی و سرو چه باغی

که دل را امانی و جانرا امانی

نه خورشید بامی که خورشید بامی

نه عین روانی که عین روانی

تو آن کاردانی که آن کاردانی

که از دلستانی ز دل دل ستانی

تو آتش نشانی و خواهی که ما را

بآتش نشانی بر آتش نشانی

تو چشمی و چشم از جفای تو چشمه

تو جانی و جان بی وفای تو جانی

تو ماه و مرا پیکر از دیده ماهی

تو خان و مرا خانه از گریه خانی

تو در کار و در کار خواجو نبینی

تو بر خوان و هرگز بخوانم نخوانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی روابط میان انسان و معشوق می‌پردازد و در آن به احساسات پیچیده عشق و وابستگی اشاره می‌شود. شاعر می‌گوید که نه معشوق می‌تواند به ما آسیب برساند و نه ما از او ضرری می‌بینیم. روابط عاطفی عمیق و متقابل است و شاعر احساس می‌کند که اگرچه معشوق ممکن است در ظاهر به او آسیب بزند، اما این رابطه به او شادی و خوشی می‌بخشد. همچنین به تضادها و تناقضات در عشق پرداخته می‌شود، مانند زیبایی و درد، آتش و آب، و وجود داشتن و عدم وجود، که نشان می‌دهد عشق یک تجربه چندبعدی و پیچیده است.