نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۴ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دی سیر برآمد دلم از روز جوانی

جانم به لب آمد ز غم و درد نهانی

کردم گله زین چرخ سیه روی بداختر

کز بهر دو قرصم به جهان چند دوانی

جان من دلسوخته را هیچ مرادی

حاصل نشود تا تو به کامش نرسانی

فریاد ز دست تو که از قید حوادث

یک لحظه امانم ندهی خاصه امانی

هر کاو چو قلم گاه سخن دُر بچکاند

خون سیه از تیغ زبانش بچکانی

کی شاد شود خسروی از دور تو کز تو

بی دار به دارا نرسد تخت کیانی

سلطان فلک گرم شد و گفت که خواجو

بر ملک بقا زن علم از عالم فانی

زین پیر جهاندیده ی بد روز چه خواهی

بر وی ز چه شنعت کنی و دست فشانی

هر چند جهانی ز سلاطین زمانه

آخر نه گدای در سلطان جهانی

در مصر معانی ید بیضا بنمائی

وقتی که چو موسی نکشی سر ز شبانی

گر نایب خاقانی و خاقانی وقتی

ور ثانی سحبانی و حسّان زمانی

چون شمع مکش سرکه به یکدم بکشندت

با این همه گردنکشی و چرب زبانی

خاموش که تا در دهن خلق نیفتی

در ملک فصاحت چو زبان کام نرانی

زین طایفه شعرت بشعیری نخرد کس

گر آب حیاتست به پاکی و روانی

با این همه یک نکته بگویم ز سر مهر

هر چند که دانم که تو این شیوه ندانی

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دردها و غم‌های زندگی خود سخن می‌گوید و از چرخ گردون که او را به زحمت می‌اندازد، گله‌مند است. او به یأس و ناامیدی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که به دل‌سوزی و حمایت دیگری نیاز دارد. شاعر همچنین نسبت به حوادث و نامرادی‌ها ابراز نارضایتی می‌کند و می‌گوید که حتی افراد با سخن شیرین نیز ممکن است از زبان خود جراحت بزنند. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که برای بهبود اوضاع و فرار از مشکلات، بهتر است دست از خودپرستی بردارد و به راه‌هایی چون مسخرگی و مطربی برای برقراری روابط بهتر با دیگران روی آورد.