نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بگذر ای خواجه و بگذار مرامست اینجا

که برون شد دل سرمست من از دست اینجا

چون توانم شد از اینجا که غمش موی کشان

دلم آورد و بزنجیر فروبست اینجا

تا نگوئی که من اینجا ز چه مست افتادم

هیچ هشیار نیامد که نشد مست اینجا

کیست این فتنه ی نوخاسته کز مهر رخش

این دل شیفته حال آمد و بنشست اینجا

دل مسکین مرا نیست در اینجا قدری

زانک صد دل چو دل خستهٔ من هست اینجا

دوش کز ساغر دل خون جگر می خوردم

شیشه ناگه بشد از دستم و بشکست اینجا

نام خواجو مبر ای خواجه درین ورطه که هست

صد چو آن خسته ی دلسوخته در شست اینجا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حال و هوای خود سخن می‌گوید که دلش از غم و درد در این مکان رهایی ندارد. او احساس می‌کند که مستی‌اش از دست رفته و نمی‌تواند از این وضعیت رها شود. شاعر به فتنه‌ای اشاره می‌کند که از زیبایی محبوبش به وجد آمده و دلش را در بند کرده است. او نگران است که کسی نپرسد چرا این‌گونه مست و غمگین است، زیرا هیچ‌کسی از حال او باخبر نیست. در پایان، شاعر از نام بردن از خود در این موقعیت سست و غمگین پرهیز می‌کند و می‌گوید که در اینجا دلی شکسته مانند دل خودش بسیار است.