شمارهٔ ۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خرقه رهن خانه ی خمّار دارد پیر ما
ای همه رندان مرید پیر ساغر گیر ما
گر شدیم از باده بدنام جهان تدبیر چیست
همچنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما
سرو را باشد سماع از ناله ی دلسوز مرغ
مرغ را باشد صداع از ناله ی شبگیر ما
داوری پیش که شاید برد اگر بی موجبی
خون درویشان بی طاقت بریزد میر ما
هم مگر لطف تو گردد عذر خواه بندگان
ورنه معلومست کز حد می رود تقصیر ما
صید آن آهوی روبه باز صیاد توئیم
ما شکار افتاده و شیر فلک نخجیر ما
تا دل دیوانه در زنجیر زلفت بسته ایم
ای بسا عاقل که شد دیوانه ی زنجیر ما
از خدنگ آه عالم سوز ما غافل مشو
کز کمان نرم زخمش سخت باشد تیر ما
ره مده در خانقه خواجو کسی را کاین نفس
با جوانان عشرتی دارد به خلوت پیر ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در توصیف حال و هوای رندان و دلدادگان به پیر و مراد خود است. شاعر به سفر روحی و احساسی میپردازد و به معضلات و دردهای ناشی از عشق و میپردازد. او از بینامی و بدنامی ناشی از میخواری صحبت میکند و اعتراض به قضا و قدر را با توصیفاتی از زیباییهای طبیعت ترکیب میکند. در این شعر، همچنین به زنجیر زلف معشوق اشاره شده و عشق و دیوانگیای که تحت تأثیر آن به وجود آمده است. در نهایت، شاعر به انسانها هشدار میدهد که هر کس در پی لذتهای دنیوی است، باید از حضور در خانقه و مجالس معلمان و عارفان پرهیز کند، چرا که نفس و لذات دنیوی با روحانیت در تضاد است.