نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آنک بر هر طرفی منتظرانند او را

ننگرد هیچ که خلقی نگرانند او را

سرو را بر سر سرچشمه اگر جای بود

جای آن هست که بر چشم نشانند او را

حیف باشد که چنان روی ببیند هر کس

زانک کوته نظران قدر ندانند او را

هست مقصود دلم زان لب شیرین شکری

بود آیا که بمقصود رسانند او را

راز عشّاق چو از اشک نماند پنهان

فرض عینست که از دیده برانند او را

هر که جان در قدمش بازد و قدری داند

اهل دل عاشق جانباز نخوانند او را

خواجو ار تشنه بمیرد بجز از مردم چشم

آبی این طایفه بر لب نچکانند او را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به انتظار و نگرانی مردم نسبت به محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر سرو (مظهر زیبایی) بر سر سرچشمه‌ای قرار گیرد، باید آن را در چشم‌ها نشان دهند. او احساس تأسف می‌کند که برخی افراد به زیبایی و ارزش محبوب بی‌اعتنایی می‌کنند و قدر او را نمی‌دانند. شاعر در جستجوی لب شیرین محبوب است و امیدوار است به خواسته‌اش برسد. وقتی که راز عشق برملا می‌شود، دیگر نمی‌توان آن را پنهان کرد. او تأکید می‌کند که عشق واقعی نیاز به جانفشانی دارد و فقط کسانی که ارزش عشق را بدانند، شایسته لقب عاشق هستند. در پایان، شاعر بیان می‌کند که اگر محبوب از دنیا برود، دیگران عطش او را حس نخواهند کرد و بر لب نمی‌آورند.