شمارهٔ ۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا
چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا
اگرم زار کشی میکش و بیزار مشو
زاریم بین و ازین بیش میازار مرا
چون در افتاده ام از پای و ندارم سر خویش
دست من گیر و دل خسته بدست آر مرا
بی گل روی تو بس خار که در پای منست
کیست کز پای برون آورد این خار مرا
برو ای بلبل شوریده که بیگلرویی
نکشد گوشهٔ خاطر سوی گلزار مرا
هر که خواهد که بیک جرعه مرا دریابد
گو طلب کن بدر خانه ی خمّار مرا
تا شوم فاش بدیوانگی و سر مستی
مست و آشفته بر آرید ببازار مرا
چند پندم دهی ای زاهد و وعظم گوئی
دلق و تسبیح ترا خرقه و زنّار مرا
ز استانم ز چه بیرون فکنی چون خواجو
خاک را هم ز سرم بگذر و بگذار مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یاری و محبت یار خود درخواست میکند و از او میخواهد که در این وضعیت سخت او را ترک نکند. او ابراز میکند که اگر یارش او را رنج دهد، او را زار و ناتوان میبیند و از او میخواهد که دستش را بگیرد و دل شکستهاش را تسکین دهد. شاعر به احساس تنهایی و ناراحتی ناشی از دوری از یار اشاره دارد و بر این نکته تاکید میکند که محبت و طراوت یارش برایش بسیار ضروری است. او همچنین از نصایح زاهدان و درویشان دلزده است و میخواهد به شوق و مستی خود ادامه دهد و از غم و رنج دوری یار رهایی یابد. در نهایت، شاعر از یار خود میخواهد که در کنارش بماند و سرنوشت او را فراموش نکند.