شمارهٔ ۵۶ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یاد باد آن روز کز لب بوی جان میآمدت
خط به سوی خاور از هندوستان میآمدت
هر زمان از قلب عقرب کوکبی میتافتت
هر نفس سنبل نقاب ارغوان میآمدت
چون خدنگ چشم جادو مینهادی در کمان
ناوک مژگان یکایک بر نشان میآمدت
چون ز باغ عارضت هر دم بهاری میشکفت
هر زمان مرغی به طرف گلستان میآمدت
در چمن هر دم که چون عرعر خرامان میشدی
خنده بر بالای سرو بوستان میآمدت
چون جهانی را به رخ آرام جان میآمدی
از جهان جان ندا جان و جهان میآمدت
در تکلم لعل شیرینت چو میشد دُر فشان
چشمههای آب حیوان از دهان میآمدت
چون میان بوستان از دوستان رفتی سخن
گاه گاهی نام خواجو بر زبان میآمدت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به یادآوری لحظات زیبا و عاشقانه میپردازد که شاعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای محبوبش میپردازد. او از بویی که از لبان محبوبش به مشام میرسد، ستارههایی که از قلب او میتابند، و گلهایی که در باغش شکوفه میزنند، صحبت میکند. همچنین به تأثیر محبوبش بر جهان و روح خود اشاره میکند و با یادآوری لحن شیرین کلام او، چشمههای حیات را تجسم میکند. در نهایت، نام خواجو به عنوان دوستان و خاطرات شیرین در میان گفتگوها مطرح میشود.