شمارهٔ ۶۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آه کز آهم مه و پروین بسوخت
اختر بخت من مسکین بسوخت
آتش مهرم چو در دل شعله زد
بر فلک بهرام را زوبین بسوخت
سوختم در آتش هجران او
پشّه را بین کز غم شاهین بسوخت
ای بسا خسرو که او فرهادوار
در هوای شکّر شیرین بسوخت
شمع را بنگر که با سیلاب اشک
هر شبم تا روز بر بالین بسوخت
چند سوزی ای که میسازی کباب
بس کن آخر کاین دل خونین بسوخت
کام جان از قبلهٔ زردشت خواه
گر دلت چون آذر برزین بسوخت
چون تو در بستان برافکندی نقاب
لاله را دل بر گل و نسرین بسوخت
همچو خواجو کس نمیبینم که او
در فراق روی کس چندین بسوخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حسرت و غم عمیق شاعر به خاطر جدایی و فراق است. او از درد دل خود و سوختن در آتش عشق و هجران میگوید. شاعر به ستارگان و آتش عشق اشاره میکند که همه به نوعی تحت تأثیر غم و اندوه او قرار دارند. او به شبهایی که با اشک و سوز جان میگذرد، اشاره میکند و از دل خونین خود سخن میگوید. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هیچ کس مانند او در رنج عشق نمیسوزد و این وضعیت ادامه خواهد داشت.