شمارهٔ ۵۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت
روشن آن دیده که افتد نظرش بر رویت
صید آن مرغ شوم کو گذرد بر بامت
خاک آن باد شوم کو بمن آرد بویت
زلف هندوی تو باید که پریشان نشود
زانک پیوسته بود همره و هم زانویت
سحرا گر زانک جنینست که من می نگرم
خواب هاروت ببندد بفسون جادویت
بیم آنست که دیوانه شوم چون بینم
روی آن آب که زنجیر شود چون مویت
عین سحرست که هر لحظه برو به بازی
شیرگیری کند و صید پلنگ آهویت
روز محشر که سر از خاک لحد بردارند
هر کسی روی بسوئی کند و من سویت
مرغ دل صید کمانخانه ی ابروی تو شد
چه کمانست که پیوسته کشد ابرویت
بر سر کوی تو خواجو ز سگی کمتر نیست
گاه گاهی چه بود گر گذرد در کویت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق پرداخته است. شاعر در ابیات مختلف به زیبایی چهره و حضور معشوق اشاره میکند و احساساتی چون شوق، عشق و جنون را بیان میکند. او از باد و پرندگان به عنوان نمادهایی برای توصیف زیبایی معشوق و تاثیر او بر دل و جانش استفاده میکند. همچنین، شاعر به انتظار روز قیامت و توجه خاص خود به معشوق در آن روز اشاره دارد. در این شعر، محبت و شیدایی به همراه تصاویر طبیعی و استعاری، داستان عشق را به شکلی زیبا و پرمعنا روایت میکند.