شمارهٔ ۶۳ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شوریده ئیست زلف تو کز بند جسته است
خطّ تو آن نبات که از قند رسته است
آن هندوی سیه که تواش بند کرده ئی
بسیار قلب صف شکنان کو شکسته است
گر زانگ روی و موی تو آشوب عالمست
ما را شبی مبارک و روزی خجسته است
هر چند نیست با کمرت هیچ در میان
خود را بزرنگر که چنان بر تو بسته است
با من مکن به پسته ی شیرین مضایقت
آخر نه شهر جمله پر از قند و پسته است
دانی که بر عذار تو خال سیاه چیست
زاغی که بر کناره ی باغی نشسته است
من چون ز دام عشق رهائی طلب کنم
کانکس که خسته است بتیغ تو رسته است
گفتم که چشم مست تو خونم بریخت گفت
یک لحظه تن بزن که بخسبد که خسته است
خواجو چنین که اشک تو بینم ز تاب مهر
گوئی مگر که رشته پروین گسسته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و زیبایی معشوق است. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا میگوید که زلف و زیباییهای معشوق او را دچار شوریدگی کردهاند. او به خط معشوق اشاره میکند که همانند نباتی از قند است و این زیباییها قلبهای بسیاری را شکسته است. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که اگرچه عشقش درگیر غوغای جهانی است، شبی مبارک و روزی خوش دارد. در پایان، او حسرت عشق و اشکهای ناشی از آن را بیان میکند و میگوید که این اشکها همانند رشته پروین در حال گسستن است.