شمارهٔ ۶۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ابر نیسان باغ را در لؤلؤی لالا گرفت
باد بستان دشت را در عنبر سارا گرفت
چون گل صد برگ بزم خسروانی ساز کرد
بلبل خوش نغمه آهنگ هزار آوا گرفت
زاهد خلوت نشین چون غنچه خرگه زد بباغ
از صوامع رخت بربست و ره صحرا گرفت
ابر را بنگر که لاف درفشانی می زند
بسکه از چشمم بدامن لؤلؤی لالا گرفت
در دلم خون جگر جایش بغایت تنگ بود
از ره چشمم برون جست و ره دریا گرفت
ایکه پیش قامتت آید صنوبر در نماز
راستی را کار بالایت قوی بالا گرفت
چون سواد زلف شبرنگ تو آوردم بیاد
از سرم تا پای چون شمع آتش سودا گرفت
منکه از کافر شدن ترسی ندارم لاجرم
مؤمنم کافر شمرد و کافرم ترسا گرفت
چشم خواجو بین که گوید هر دم از دریا دلی
کای بسا گوهر که باید ابر را از ما گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و طراوت طبیعت میپردازد. آغاز آن به تصویر کشیدن ابرها و باد در باغ و دشت اشاره دارد و به زیبایی گل و بلبل نغمهخوان میپردازد. زاهدی خسته از دنیای مادی به سمت صحرا میرود و از زندگی در صوامع فاصله میگیرد. در ادامه، شاعر به احساس درونی خود اشاره میکند که از دلتنگی و غم نشأت میگیرد و به زیبایی معشوق پرداخته و قدرت و بلندی قامت او را میستاید. در نهایت، شاعر درباره ترس از کافر شدن صحبت میکند و حسرت خود را بر گوهری که از ابر گرفته میشود، ابراز میکند. شاعر در کنار توصیف زیبایی عشق و طبیعت، به تضاد بین مؤمن و کافر نیز پرداخته است.