شمارهٔ ۶۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در شب زلف تو مهتابی خوشست
در لب لعل تو جلابی خوشست
پیش گیسویت شبستانی نکوست
طاق ابروی تو محرابی خوشست
حلقه ی زلف کمند آسای تو
چنبری دلبند و قلابی خوشست
پیش رویت شمع تا چند ایستد
گو دمی بنشین که مهتابی خوشست
گر دلم در تاب رفت از طرّه ات
طیره نتوان شد که آن تابی خوشست
آتش رویت که آب گل بریخت
در سواد چشم من آبی خوشست
مردم چشمم که در خون غرقه شد
دمبدم گوید که غرقابی خوشست
بر در میخانه خوانم درس عشق
زانک باب عاشقی با بی خوشست
بخت خواجو همچو چشم مست تو
روزگاری شد که در خوابی خوشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیباییهای معشوق و حالات عشق سروده شده است. شاعر در وصف زلف و لب معشوق به مقایسههای زیبایی میپردازد و شب را به خاطر زلف او زیبا توصیف میکند. او طغیانی از عشق را در خود احساس میکند و به تأثیر آتش محبت و تماشای چشمان معشوق اشاره میکند. همچنین به میخانه و درس عشق و رنجهایی که از جدایی و عشق میکشد، میپردازد و در نهایت به بخت و روزگاری اشاره میکند که تحت تأثیر زیبایی معشوق، خوش است.