نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

شمع ما مأمول هر پروانه نیست

گنج ما محصول هر ویرانه نیست

کی شود در کوی معنی آشنا

هر که او از آشنا بیگانه نیست

ترک دارم و دانه کن زیرا که مرغ

هیچ دامی در رهش جز دانه نیست

در حقیقت نیست در پیمان درست

هر که او با ساغر و پیمانه نیست

پند عاقل کی کند دیوانه گوش

زانک عاقل نیست کو دیوانه نیست

نیست جانش محرم اسرار عشق

هر کرا در جان غم جانانه نیست

گرچه ناید موئی از زلفش بدست

کیست کش موئی ازو در شانه نیست

گفتمش افسانه گشتم در غمت

گفت این دم موسم افسانه نیست

گفتمش بتخانه ما را مسجدست

گفت کاینجا مسجد و بتخانه نیست

گفتمش بوسی بده گفتا خموش

کاین سخنها هیچ درویشانه نیست

گفتمش شکرانه را جان می دهم

گفت خواجو حاجت شکرانه نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی مفاهیم عشق و معنای آن می‌پردازد. او به این نکته اشاره می‌کند که شمع عشق فقط برای برخی پروانه‌ها جذاب است و گنج واقعی در ویرانه‌ها پدید می‌آید. همچنین، کسانی که با حقیقت آشنا نیستند نمی‌توانند در کوی معنی به درک درستی برسند. شاعر تأکید می‌کند که در عشق، تنها عشق و دلی‌ریشی می‌تواند به حقیقت آن پی ببرد و عاقل نمی‌تواند نصیحت کند چرا که در قید دیوانگی نیست. او به این چالش می‌پردازد که چه کسی می‌تواند درک کند که جانش محرم اسرار عشق است و بیان می‌کند که صحبت‌های ظاهری در جستجوی حقیقت چندان ارزشمند نیست. در پایان، شاعر می‌گوید که هیچ نیازی به شکرانه در مسیر عشق وجود ندارد.