شمارهٔ ۶۷ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شمع ما شمعیست کو منظور هر پروانه نیست
گنج ما گنجیست کو در کنج هر ویرانه نیست
هر کرا سودای لیلی نیست مجنون آنکست
ورنه مجنون را چو نیکو بنگری دیوانه نیست
چشم صورت بین نبیند روی معنی را بخواب
زانک در هر کان دُرو در هر صدف دُردانه نیست
حاجیانرا کعبه بتخانه ست و ایشان بت پرست
ور ببینی در حقیقت کعبه جز بتخانه نیست
مرغ وحشی گر ببوی دانه در دام اوفتد
تا چه مرغم زانک دامی در هم جز دانه نیست
هرکرا بینی در اینجا مسکن و کاشانه است
جای ما جائیست کانجا مسکن و کاشانه نیست
گر سر شه مات داری پیش اسبش رخ بنه
کانک پیش شه دم از فرزین زند فرزانه نیست
گفتمش پروای درویشان نمی باشد ترا
گفت ازین بگذر که اینها هیچ درویشانه نیست
گرچه باشد در ره جانانه جسم و جان حجاب
جان خواجو جز حریم حضرت جانانه نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی تمایزات و عمق معانی میپردازد. شاعر تاکید میکند که شمع او برای هر پروانهای نیست و گنج او هم در هر ویرانهای یافت نمیشود. او بیان میکند که دیوانه واقعی کسی است که در عشق لیلی باشد، و در واقع مجنون، دیوانه نیست. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که بسیاری از حاجیان کعبه را بتخانه تصور میکنند و در حقیقت، به عمق معانی توجه نمیکنند. در نهایت، شاعر میگوید که هیچ چیزی نمیتواند جان و حقیقت او را از حریم عشق حقیقی بیرون کند و هر آنچه در ظاهر وجود دارد، تنها حجابی است که باید فراتر از آن رفت.