نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای به ناوک زده چشم تو یک‌اندازان را

کشته افعی تو در حلقه فسون‌سازان را

جان ز دست تو ندانم به چه بازی ببرم

پشّه آن نیست که بازیچه دهد بازان را

دل چو دادم به تو عقلم ز کجا خواهد ماند

مال کی جمع شود خانه براندازان را

عندلیبان سحرخوان چو در آواز آیند

می بیارید و بخوانید خوش‌آوازان را

پایکوبان چو در آیند به دست‌افشانی

دست گیرند به یک جرعه سراندازان را

زیردستان که ندارند به جز باد به دست

هر نفس در قدم افتند سرافرازان را

با تو خواجو چو شد ارزانک نظر می‌بازد

دیده نتوان که بدوزند نظربازان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های چشمان معشوق می‌پردازد و اثر آن بر دل و جان خود را توصیف می‌کند. او از کشته شدن در عشق و بازی‌های فریبنده سخن می‌گوید و از سرنوشت خود در برابر جذبه معشوق ناامید است. شاعر احساس می‌کند که عقلش را در عشق از دست داده و ثروت و مال نمی‌تواند او را از بازی‌های خطرناک عشق نجات دهد. او به صدای دلکش و آواز خوش طبیعت اشاره می‌کند و نسبت به کسانی که در ساحت عاشقانه حتی کمترین داشته‌هایی ندارند، ابراز تاسف می‌کند. در نهایت، شاعر به زیبایی چشم معشوق اشاره می‌کند که حسرتی بر دل عاشقان باقی می‌گذارد.