شمارهٔ ۱۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب
هر دم بجام لعل لبت تشنه تر شراب
در ده قدح که مردم چشمم نشسته است
در آرزوی نرگس مست تو در شراب
ما را ز جام باده لعلت گزیر نیست
آری مراد مست نباشد مگر شراب
بر من بخاک پات که مانند آتشست
گر آب می خورم بهوایت و گر شراب
هر دم که در دلم گذرد نیش غمزه ات
گردد ز غصّه بر دل من نیشتر شراب
در گردش آر جام طرب تا مرا دمی
از گردش زمانه کند بیخبر شراب
هر دم بروی زرد فرو ریزدم سرشک
چشمم نگر که می دهد از جام زر شراب
خواجو ز بسکه جام میش یاد می کنی
در جان می پرست تو گردست اثر شراب
بازار بغربت از می و مستی که نزد عقل
بر خستگان غریب بود در سفر شراب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و شوق به معشوق و همچنین نوشیدن شراب است. شاعر با زبان عاطفی و استعاری به جاذبهی لبهای معشوق اشاره میکند و تشنگی دلش برای نوشیدن شراب لعلین را بیان میکند. او همچنین از لحظات غمبار زندگی یاد میکند که در آن نیش غمزهی معشوق، دلش را میآزارد و به دنبال فرار از غمها با نوشیدن شراب است. شاعر اشاره میکند که این میتواند او را از غمِ زمانه دور کند و در دنیای خوشی و شادی غوطهور کند. شاعری همچنین در این شعر به غم دوری از معشوق و تاثیر شراب بر روح و جان خود اشاره دارد. در نهایت، در این شعر ترکیب عشق، شراب و غم به زیبایی تصویر شده است.