نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)

هندوئی را باغبان سوی گلستان می فرستد

یا بیاقوت تو سنبل خطّ ریحان می فرستد

یا شب شامی ز روز خاوری رخ می نماید

یا خضر خطّی بسوی آب حیوان می فرستد

جان بجانان می فرستادم دلم می رفت و می گفت

مفلسی نزلی بخلوتگاه سلطان می فرستد

می رساند رنج و پندارم که راحت می رساند

می فرستد درد و می گویم که درمان می فرستد

هر که جانی دارد و در دل ندارد ترک جانان

دل بدلبر می سپارد جان بجانان می فرستد

با وجودم هر که روی چشم پر خون می نماید

زر بکان می آورد لؤلؤ بعمّان می فرستد

همچو خواجو هر که جان در پای جانان می فشاند

روح پاکش را ز جنّت حور رضوان می فرستد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از فراق معشوق می‌پردازد. او از تصاویری زیبا و نمادین استفاده می‌کند تا معانی مختلفی از عشق و فراق را بیان کند. به عنوان مثال، او باغبان را به باغ گل می‌فرستد و از نمادهای دیگری چون سنبل، خضر و آب حیات بهره می‌برد. شاعر همچنین اشاره می‌کند که دلش رازهای خود را به جانان می‌سپارد و از رنج‌های خود می‌گوید. در نهایت، او به این حقیقت اشاره می‌کند که هر کس عشق را در دل دارد، جان خود را به معشوق تقدیم می‌کند و روح پاک عاشق به بهشت می‌رسد. این ابیات به زیبایی عواطف انسانی و پیچیدگی‌های عشق را به تصویر می‌کشند.