نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

حدیث آرزومندی جوابی هم نمی ارزد

خمار آلوده ئی آخر شرابی هم نمی ارزد

خرابی همچو من کومست در ویرانها گردد

اگر گنجی نمی ارزد خرابی هم نمی ارزد

سزد چون دعداگر هر دم بر آرم بی رباب افغان

که این مجلس که من دارم ربابی هم نمی ارزد

گدائی کو کند دائم دعای دولت سلطان

گر انعامی نمی شاید ثوابی هم نمی ارزد

بدین توسن کجا یادم که با او همعنان باشم

که این مرکب که من دارم رکابی هم نمی ارزد

بگو ای پیک مشتاقان بدانحضرت که مهجوری

سلامی گر نمی شاید جوابی هم نمی ارزد؟

چه باشد گر غریبی را بمکتوبی کنی خرّم

بغربت مانده ئی آخر خطائی هم نمی ارزد

بیا بر چشم من بنشین اگر سرچشمه ئی خواهی

سر آبی چنین آخر سرابی هم نمی ارزد

تو در خواب خوش نوشین و من در حسرت خوابی

دریغ این چشم بیدارم که خوابی هم نمی ارزد

بدین مخمور دردی نوش از آن می شربتی در ده

دل محرور بیماری لعابی هم نمی ارزد

تو آب زندگی داری و خواجو تشنه جان داده

دریغا جان مستسقی بآبی هم نمی ارزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حسرت و آرزوهای ناپیدا است. شاعر بیان می‌کند که آرزوی رسیدن به عشق و خوشبختی، اگر به واقعیت نپیوندد، ارزشی ندارد. او به تخریب و خرابی درون خود اشاره می‌کند و می‌گوید: حتی اگر گنجی در این ویرانی وجود نداشته باشد، آن خرابی نیز بی‌ارزش است. در ادامه، شاعر به وضعیت گداگونه خود و انتظار برای بخشش صاحب قدرت اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر انعام و برکتی نباشد، دعا هم بی‌فایده است. او به وضعیت ناامیدکننده‌ای که در آن قرار دارد، می‌پردازد و حسرت چشم‌های بیدار خود را برای خواب خوش معشوق ابراز می‌کند. در نهایت، شعر با احساس پژمردگی و عطش وجود شاعر به زندگی و عشق به پایان می‌رسد.