نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

سحر چو بوی گل از طرف مرغزار برآید

نوای زیر و بم از جان مرغ زار بر آید

بیار ای بت ساقی می مروّق باقی

که کام جان من از جام خوشگوار برآید

چو در خیال من آید لب چو دانه نارت

ببوستان روانم درخت نار برآید

خط تو چون بخطا ملک نیمروز بگیرد

خروش ولوله از خیل زنگبار برآید

برآید از نفسم بوی مشک اگر بزبانم

حدیث آن گره زلف مشکبار برآید

چو هندوان رسن باز هر دم این دل ریشم

بدان کمند گر هگیر تا بدار برآید

بود که کام من خسته دل برآید اگرچه

بروزگار مرادی ز روزگار برآید

ببخت شور من بینوا ز گلبن ایام

اگر گلی بدمد صد هزار خار برآید

دعا و زاری خواجو و آه نیم شبانش

اگر نه کارگر آید چگونه کار برآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی‌های طبیعت و احساسات درونی خود می‌پردازد. او بوی گل و صدای پرندگان را به عنوان نمادهای زندگی و شوق معرفی می‌کند. از ساقی می‌خواهد که می خوشگوار بیاورد تا از آن نوش کند. شاعر احساس می‌کند که آرزوها و خیالاتش به درختان و گل‌ها نسبت داده می‌شوند و در دلش شور و غمی ناشی از جدایی و عشق شعله‌ور است. او از مشکلات خود و کمبودهای زندگی می‌گوید و در انتها به دعا و زاری‌اش اشاره می‌کند و به این فکر می‌افتد که آیا امیدی به تغییر وضعیتش وجود دارد یا نه.