شمارهٔ ۹۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چنانک صید دل آن چشم آهوانه کند
پلنگ صید فکن قصد آهوان کند
چو تیر غمزه ی خونریز در کمان آرد
دل شکسته ی صاحبدلان نشانه کند
سپاه زنگ چو از چین بنیمروز کشد
شکنج زلف و بنا گوش را بهانه کند
هزار دل ز سر شانه اش فرو بارد
چو ترک سیم عذارم نغوله شانه کند
بدانکه مرغ دل خسته ئی بقید آرد
ز زلف تا فته دام و ز خال دانه کند
ازین قدر چه کم آید ز قدر و حشمت شاه
که یک نظر بگدایان خلیخانه کند
اگر بچرخ بر افشاند آستین رسدش
کسی که سرمه از آن خاک آستانه کند
کجا رسم بمکانت که پشّه نتواند
که در نشیمن سیمرغ آشیانه کند
چو بر زمانه بهر حال اعتمادی نیست
نه عاقلست که او تکیه بر زمانه کند
دل شکسته ی خواجو چو از میانه ربود
چرا ندیده گناهی ازو کرانه کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر با بیان تصاویری زیبا و استعاری از عشق و دلشکستگی سروده شده است. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف مانند صید دل، تیر غمزه و زلف، احساسات عمیق و دردناک عاشقانه را توصیف میکند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و به تأثیر آن بر دل عاشق میپردازد. همچنین، با تأکید بر ناپایداری دنیا و بیاعتمادی به آن، یادآوری میکند که عشق و احساسات واقعی ارزشمندتر از هر چیز دیگری هستند. در نهایت، شاعر به دل شکسته خود میپردازد و از بیعدالتیهایی که نسبت به او روا داشته شده سخن میگوید.