نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دل بدست یار و غم در دل بماند

خارم اندر پای و پا در گل بماند

ما فرو رفتیم در دریای عشق

وانک عاقل بود بر ساحل بماند

ساربان آهسته رو کاصحاب را

چشم حسرت در پی محمل بماند

کی تواند زد قدم بر کاروان

ناتوانی کاندرین منزل بماند

یادگار کشتگان ضرب عشق

نیم جانی بود و با قاتل بماند

ای پسر گر عاقلی دیوانه شو

کانک او دیوانه شد عاقل بماند

کبک را بنگر که چون شد پای بند

چشم بازش در پی طغرل بماند

هر که او در عاشقی عالم نشد

تا قیامت همچنان جاهل بماند

دل چو رویش دید و جانرا در نباخت

خاطر خواجو عظیم از دل بماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به موضوع عشق و دلدادگی می‌پردازد. شاعر از درد دل و فراق سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که در مسیر عشق، انسان‌ها با چالش‌ها و رنج‌هایی مواجه می‌شوند. او از کسانی یاد می‌کند که در ساحل امن زندگی می‌کنند و از دریا و خطر عشق دور هستند، اما خود او و دوستانش در عمق دریا غرق شده‌اند. شاعر به ناتوانی کسانی اشاره می‌کند که نمی‌توانند با کاروان عشق حرکت کنند و همیشه حسرت می‌خورند. او به قدرت عشق و تأثیر آن بر انسان‌ها اشاره دارد و می‌گوید که عشق، جان و دل را به بازی می‌گیرد و اگر کسی عاشق نشود، تا ابد جاهل باقی خواهد ماند. شاعر از قدرت و جذابیت عشق می‌گوید و در نهایت به لزوم دیوانگی در عشق اشاره می‌کند، زیرا ممکن است انسان را به عاقلی برساند که در کمال بیداری، درکی عمیق از عشق پیدا کند.