شمارهٔ ۸۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وصل آن ترک ختا ملکت خاقان ارزد
کفر زلف سیهش عالم ایمان ارزد
خاتم لعل گهر پوش پری رخساران
پیش ارباب نظر ملک سلیمان ارزد
ای عزیزان ز رخ یوسف مصری نظری
ملکت مصر و همه خطّه ی کنعان ارزد
پیش فرهاد ز لعل لب شیرین شکری
حشمت و مملکت خسرو ایران ارزد
بگذر از گنج قدر خان که بر پیر مغان
کنج میخانه همه گنج قدرخان ارزد
زین سپس ما و گدایان سر کوی غمت
که گدائی درت ملکت سلطان ارزد
با لبت دست ز سرچشمه ی حیوان شستم
زانک یاقوت تو صد چشمه ی حیوان ارزد
با وجود قد رعنای تو گو سرو مروی
زانک بالای تو صد سرو خرامان ارزد
از سر کوی تو خواجو بگلستان نرود
که سر کوی تو صد باغ و گلستان ارزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی زیبایی و جذابیت یک بانو و ارزشهای او در مقایسه با مملکتها و ثروتهای بزرگ است. شاعر به توصیف ویژگیهای ظاهری و اخلاقی محبوبش میپردازد و میگوید که زیبایی و محبتی که او دارد، از هر گنج و قدرتی باارزشتر است. نامهایی مانند سلیمان و فرهاد به عنوان نمادهای قدرت و عشق ذکر شدهاند و شاعر تأکید میکند که همهی اینها در برابر جذابیت و لطف محبوبش ناچیز است. در نهایت، او به عشق و عشقورزی اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز به اندازهی حضور و عشق محبوبش ارزشمند نیست.