شمارهٔ ۸۸ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر سر صحبت این بی سرو پایت باشد
بر سرو چشم من دلشده جایت باشد
پای اگر بر سر من مینهی اینک سرو چشم
سرم آنجا بود ای دوست که پایت باشد
بنده چون زان تو و بنده سراخانه ی تست
هر زمان از چه سبب عزم سرایت باشد
ببگهست امشب و وقتی خوش و باران سرمست
در چنین وقت تمنای کجایت باشد
چون وصالت بتضرّع ز خدا خواسته ام
نروی امشب اگر ترس خدایت باشد
خواب اگر می بردت حاجت پرسیدن نیست
تکیه فرمای هر آنجا که رضایت باشد
و رحجابی کنی از همنفسان شرم مدار
خانه خالی کنم ارزانک هوایت باشد
وردگر رای شرابت نبود با کی نیست
آنقدر نوش کن از باده که رایت باشد
دل بجور تو نهادم چو روا می داری
که روانم هدف تیر بلایت باشد
گر سر وصل گدائی چو منت نیست رواست
پادشاهی تو چه پروای گدایت باشد
گوش کن نغمه ی خواجو و سرائیدن مرغ
گر سر زمزمه ی نغمه سرایت باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و آرزوهای شاعر نسبت به محبوبش میپردازد. شاعر میگوید که اگر محبوبش در کنار او باشد، دلش در آرامش است و هر جا که پای او باشد، او نیز حاضر است. او از عجز و نیاز خود نسبت به محبوب سخن میگوید و اصرار دارد که در کنار او بماند. شاعر همچنین به زیبایی لحظات عاشقانه در زیر باران اشاره میکند و میخواهد که این لحظهها ادامه یابند. او از خداوند خواسته که شب را بدون محبوب نگذرانده و در نهایت به عشق و زیباییهای آن تاکید میکند. تمام این عواطف و احساسات در غزلی عاشقانه و پر احساس بیان شده است.