نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر کو نظر کند به تو صاحب‌نظر شود

وانکش خبر شود ز غمت بی‌خبر شود

چون آبگینه این دل مجروح نازکم

هر چند بیشتر شکند تیزتر شود

بگشا کمر که جامه‌ی جان را قبا کنم

گر زانک دست من به میانت کمر شود

منعم مکن ز گریه که در آتش فراق

از سیم اشک کار رخم همچو زر شود

از دست دیده نامه نیارم نوشت از آنک

هر لحظه خون روان کند و نامه تر شود

کی بر کنم دل از رخ جانان که مهر او

با شیر در دل آمد و با جان به در شود

بی سر به سر شود من دلخسته را ولیک

بی او گمان مبر که زمانی به سر شود

ای دل صبور باش و مخور غم که عاقبت

این شام صبح گردد و این شب سحر شود

خواجو ز عشق روی مگردان که در هوا

سایر به بال همّت و طائر به پر شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و آرزوی وصال معشوق است. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دیدن معشوق، انسان را صاحب نظر می‌کند. دل شاعر به شدت مجروح است و هر بار که دلش شکسته می‌شود، ارزش بیشتری پیدا می‌کند. او خواستار نشان دادن عشقش به معشوق است و از او می‌خواهد که در این فراق مانع اشک‌ریزی‌اش نشود. دل شاعر نمی‌تواند از عشق معشوقش جدا شود، زیرا عشق او در وجودش نهادینه شده است. در نهایت، شاعر با امید به آینده و به صبح رسیدن شب‌های سخت، دلداری می‌دهد و از عشقش خواهان پایداری است.