شمارهٔ ۱۰۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مرغ در راه او پر اندازد
شمع در پای او سر اندازد
پسته ی شور شکر افشانش
شور در تنگ شکر اندازد
هر که چون افعیش کمر گیرد
خویش را از کمر در اندازد
گرد مه جادویش فسون در باغ
خواب در چشم عبهر اندازد
چون لبش عکس در قدح فکند
تاب در جان ساغر اندازد
نیم شب راه نیمروز زند
چون ز شب سایه بر خور اندازد
سیم پالای چشم ما هر دم
سیم پالوده بر زر اندازد
مردم بحر از آب دیده ی ما
جامه ی موج در براندازد
در هوای تو چون پرد خواجو
که عقاب فلک پر اندازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف ویژگیهای انسانی و روحانی معشوق میپردازد. شاعر از زیباییها و جذابیتهای او سخن میگوید، مانند انداختن شمع بر پای او و تأثیراتی که معشوق بر دیگران میگذارد. او همچنین به قدرت افکار و احساسات معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه این زیباییها میتوانند در روح و جان انسانها تأثیر بگذارند. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، قدرت و جاذبه خاص معشوق را به تصویر میکشد.