شمارهٔ ۸ - فی تهنیة بعید الفطر خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / ترکیبات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ایکه زلفت شب قدرست و رخ زیبا عید
عید ما بی تو بعیدست و توئی ما را عید
کوثرست ار شکر ار چشمه حیوان یا لب
عارضست ار قمر ار لاله نعمان یا عید
شکری از لب شکر شکنت می خواهم
زانک خواهند ز ارباب کرم حلوا عید
خم ابروی تو پیوسته هلالست ولیک
روی زیبای دلافروز جهان آرا عید
گرچه در مذهب هر طایفه عیدی دگرست
نیست در مذهب وامق بجز از عذرا عید
عید گفتی که من از رخ بگشایم پرده
روی بنمای که من صبر ندارم تا عید
گر ترا خاطر باغ و سر صحرا باشد
روضه ی خلد بود باغ و سر صحرا عید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و اهمیت عشق و محبوب اشاره دارد. شاعر به محبوب خود میگوید که زیبایی او شب قدر و زلفش نشانهای از روز عید است. عید بدون حضور او برای شاعر دور از دسترس است و او را مرکز شادی خود میداند. شاعر در ادامه به ویژگیهای محبوب اشاره میکند و میگوید که لبهای شیرین او گنجینهای از شیرینی و زیبایی است. او همچنین به زبانی شاعرانه از محبت و عشق میگوید و بیان میکند که در هر مذهب یا فرهنگی عید خاصی وجود دارد، اما برای او تنها عید واقعی در کنار محبوبش تجلی مییابد. در نهایت، شاعر از عشق خود میخواهد که پردهای از زیباییاش را بردارد و خود را نشان دهد؛ زیرا او نمیتواند بیشتر از این صبر کند و شادی واقعی را تنها در کنار محبوبش میبیند.