نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۱ - بی‌تابی کردن سام نریمان از حرمان پریدخت خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / سام نامه - سراینده نامعلوم منسوب به خواجو / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

به ناکام بر پشت جرمه نشست

به خون جگر شست از خویش دست

به سرو خرامان برآورد خم

زده بر فلک ز آتش دل علم

رخ آورد در دم سوی نیمروز

همی تاخت از صبح تا نیمروز

نه راهی بدید و نه رهبر به دست

نه دل برقرار و نه دلبر به دست

در اندیشه کایا چه پیش آیدم

اگر جان برآید کنون شایدم

شب فرقتش چون به پایان برم

ز دریای عشقش کجا جان برم

زمانه به هر صورتم خون خورد

ازین صورتم تا چه نقش آورد

سر ار درنیارد پری پیکرم

ندانم چه آرد قضا بر سرم

ازینم چه گویند اهل شناخت

که نقش رخش دید و جان را بباخت

چرا جان نکردم همان دم نثار

که بستم دل خسته در زلف یار

برین گونه می‌گفت و خون می‌گریست

چه گویم در آن لحظه چون می‌گریست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به داستان ناکامی و عشق سخت خود می‌پردازد. او تصویر می‌کند که چگونه از درد جدایی و عشق ناکام بر خود می‌نالد. به تصویر زیبای محبوبش اشاره می‌کند که همچون سرو خرامان است و وجود او را به اوج آسمان می‌کشد. شاعر در تلاشی برای فراموش کردن این عشق، با فکر و دل مشغولی‌هایش درگیر است و نمی‌داند چه سرنوشتی در انتظارش است. او به عشق و آرزوهای خود اندیشه می‌کند و از تلخی جدایی و عشق ناکام گلایه می‌کند. در نهایت، ناچار به پذیرش دردهای عشق و غم جدایی می‌شود و به گریه و ناله می‌افتد.