بخش ۲۲ - برآمدن آفتاب و رسیدن لشکر پیش سام خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / سام نامه - سراینده نامعلوم منسوب به خواجو / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چو خورشید سر بر زد از کوهسار
پدید آمد از دور جمعی سوار
بدند از پی سام در جستوجوی
ز هر سو نهاده برین دشت روی
چو دیدند مر سام را دردناک
فتادند از اسب بر روی خاک
که آیا کجائی و حال تو چیست
پریشان چرائی و دردت ز کیست
جهانپهلوان حال خود بازگفت
که از دوستان راز نتوان نهفت
ز احوال گور و مقام پری
وز آن مهوش لعبت آذری
ز کاخ شبستان و قصر بلند
ز نقش پریدخت و نیلیپرند
همه خیره گشتند در کار او
بماندند حیران ز گفتار او
ولی در فراقش بماندم بسی
که جانت و جان را نبیند کسی
نه دل میتوان بست بر دلبری
که با زیردستان نیارد سری
که آیا چه باشد سرانجام کار
چه نقش آورد گردش روزگار
چرا روز روشن بدین نوجوان
سیه گشت از آن نیلگون پرنیان
ز نقش پریدخت و سام دلیر
چه بازی کند گردش چرخ پیر
میسر شود با ویش اتصال
به دست آیدش یا شود پایمال
سپهرش که از دیده خون آورد
چه از پرده زین پس برون آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن دربارهی ظهور خورشید و گروهی از سواران است که در جستجوی شخصیت سام به دشت میآیند. آنها وقتی سام را در حالتی دردناک میبینند، به زمین میافتند و از حال او میپرسند. سام از مشکلات و دردهایش صحبت میکند و به دوستش میگوید که نمیتواند رازهایش را پنهان کند. او از فراق محبوبش و درد جدایی میگوید و از نگرانیهایش دربارهی آینده و تأثیرات چرخش زمان بر زندگیاش سخن میگوید. در انتها، او به رابطهاش با ویش و عواقب آن فکر میکند و به نامساعدیها و چالشهایی که ممکن است پیش بیاید، اشاره میکند.