نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۹ - آمدن فغفور به نزد پری‌دخت خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / سام نامه - سراینده نامعلوم منسوب به خواجو / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

عنان بر در طوبی آباد زد

ز دو چشم خود باغ را آب زد

ببوسید خاک سراپرده را

به لب برنهاد آب افسرده را

یکی از مقیمان آن بارگاه

فرو گفت در گوش فغفور شاه

از آن رفتن سام در بوستان

دگر قتل چوبک زن و پاسبان

ولیکن بگفت این که شب تا سحر

بخورد از نبات پری‌دخت بر

چو آن گفته بشنید فغفور چین

برآشفت و بر ابرو افکند چین

ولیکن به یل راز پیدا نکرد

به دل غیر تدبیر را جا نکرد

دلش خون شد و چهره‌اش زعفران

بخواندش بر خویشتن سروران

بگفتا چه سازم که این مرد گرد

نهنگی است با رزم و با دست برد

سر ژند جادو ز تن دور کرد

مکوکال را زنده در گور کرد

به نخجیر سر دیو جادو ربود

طلسمات زرینه‌دژ برگشود

مگر چاره سازم به هنگام می

به بیهوش دارو بگیریم وی

همی گفت گیرم به نرمش مگر

زنم گردنش را به تیغ و تبر

بزرگان لشکر همه هم‌نفس

بگفتند چاره همین است و بس

نگرد از بد و نیک با او سخن

نشد سام آگه از آن انجمن

همان شب یکی بزم فرمود شاه

نشستند گردان زرین کلاه

می لعل در ساغر انداختند

به مجلس همه سر برافراختند

به می مست گشتند پیر و جوان

ز باده شده چهره چون زعفران

همه باده خوردند برنا و پیر

بسی مست و بیهش بسی شیرگیر

شهنشاه جام دمادم به سام

بپیمود از شام تا وقت بام

چو شد بام پس داروی هوش بر

فکندند در جام یل بی‌خبر

پری‌دخت از آن جامه‌ها پاره کرد

نتانست مکر پدر چاره کرد

بزد دست و بدرید جامه به زار

به رخ برزده از طپانچه هزار

به فندق دو گل را خراشیده کرد

چو باران به گل اشک پاشیده کرد

به گیسوی چون سنبلش چنگ زد

همی بر سر و سینه‌اش سنگ زد

ز مهر رخ یار پرجوش گشت

ز پا اندر افتاد و بی‌هوش گشت

چو شد سام سست از می خوشگوار

بیفتاد از پای آن نامدار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن داستانی است که در آن شخصی به نام «عنان» به باغی در طوبی می‌رود و از زیبایی‌های آنجا لذت می‌برد. او به خاک و آب باغ بوسه می‌زند و در مورد یک واقعه نگران‌کننده با «فغفور شاه» صحبت می‌کند. شاه از نگرانی‌های خود دربارهٔ مردی به نام «سام» و قدرت‌هایش می‌گوید و تصمیم می‌گیرد که باید چاره‌ای بیندیشد. بزرگان لشکر به شاه پیشنهاد می‌دهند که از سام به نرمی برخورد کند. بقای شاه به برگزاری یک بزم و نوشیدن می برای فراموش کردن نگرانی‌ها می‌گذرد. در این بزم، شراب می‌خورند و مست می‌شوند. پس از مست شدن، شاه دارویی را در جام سام می‌ریزد تا او را بیهوش کند. اما پری‌دخت، دختر جادوگر، با مکر خود تلاش می‌کند تا از این وضعیت بگریزد و دچار درد و رنج می‌شود. داستان به بی‌هوشی سام و پایان بزم می‌انجامد.