نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شماره ۳ خالد نقشبندی

خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به معمار غمت نو ساختم ویرانه خود را

به یادت کعبه کردم عاقبت بتخانه خود را

فرو ماندند اطبای جهان از چاره‌ام آخر

به دردی یافتم درمان، دل دیوانه خود را

ز سودایت چنان بد نام گشتم در همه عالم

به گوش خود شنیدم هر طرف افسانه خود را

به گرد شمع رویت بس که گشتم ماندم از پرواز

سرت گردم چه زیبا سوختی پروانه خود را

ادیب من جلیس من شود در حلقه رندان

به گوشش گر رسانم ناله مستانه خود را

در اقلیم محبت از خرابی‌هاست معموری

به سیل اشک باید کند اساس خانه خود را

سراپا نعمتم با این همه درماندگی خالد

نمی‌دانم چه سان آرم به جا شکرانه خود را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از حسرت و غم خود می‌گوید. او به معمار دلش اشاره می‌کند که چطور ویرانه‌ای از عشق و یاد محبوبش ساخته است. او به دردی اشاره دارد که هیچ دارویی برایش وجود ندارد و از بدنامی‌ای که از عشقش بر او رفته، رنج می‌برد. شاعر به زیبایی محبوبش و تلاش‌هایش برای رسیدن به او اشاره می‌کند و در نهایت، درباره‌ی احساس عمیق شکرگزاری که نمی‌تواند به درستی بیان کند، صحبت می‌کند.整体 به‌طور خلاصه، این شعر بیان‌گر احساسات عمیق، اندوه و عشق درونی شاعر است.