غزل شماره ۵۴ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای زلف تو ماه را نقابی
والیل ز موی تست تابی
با مهر رخت زمین چه حاجت؟
دارد به مهی و آفتابی
از شرم بلندی تو کیوان
شد در پس پنج و شش حجابی
شیطان منشان دشمنت را
شمشیر تو اشهب الشهابی
بر سیخ سنانت درگه کین
باشد دل دشمنان کبابی
با معرفت تو لوح محفوظ
یک حرف نباشد از کتابی
دریای محیط و چرخ اطلس
از قلزم همتت حبابی
خالد چه زنی دم از صفاتش؟
حدی چو ندارد و حسابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و پیوند او را با عناصر طبیعی و آسمانی تشریح میکند. زلف محبوبش به مانند پردهای بر روی ماه است و موی او تاب و نورانی است. شاعر بیان میکند که با زیبایی و مهر محبوبش، نیازی به ماه و خورشید نیست. او همچنین به بلندی شخصیت محبوب اشاره میکند که کیوان (سیاره زحل) را شرمنده کرده و در پناه او است. دشمنانش نیز با شمشیر او که همچون ستارهای سوزان است، میسوزند. در ادامه، شاعر به معرفت محبوب اشاره کرده و آن را بالاتر از کتاب و محفوظ میداند. او همچنین به عظمت و بینظیری محبوبش اشاره میکند که هیچ حد و حسابی ندارد. در کل، شعر درباره عشق و زیبایی و ویژگیهای منحصر به فرد محبوب است.