نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شماره ۶ خالد نقشبندی

خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

می‌رسد گر شوی تو دور از ما

تا سمک اشک و آه تا به سما

دل به کویت چنان شده است اسیر

ابدا لیس یرفع القدما

دیده جویای خاک درگه توست

ترب اقدامکم یزیل عمی

بی‌جمال تو گر روم به بهشت

لا اری الروح بل اری الما

دم به دم در فراقت ای همدم

تمزج العین بالدموع دما

دل هدف پیش تیر غمزه توست

لحظ عینیک لورمی کرما

خالد از عشق تو چه چاره کند؟

خالق العرش بالهوی حکما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و درد جدایی است. شاعر احساس می‌کند که حتی اگر دور باشد، دلش همیشه درگیر یاد معشوقش است و همیشه اشک می‌ریزد. او بیان می‌کند که چشمش به درگاه محبوب دوخته شده و حتی اگر به بهشت هم برود، بدون دیدن معشوق خوشحال نیست. شاعر از عشق شدیدش و تاثیر آن بر زندگی‌اش صحبت می‌کند و می‌گوید که در غم جدایی، اشک و خون با هم آمیخته می‌شوند. در نهایت، او می‌پرسد که چه چاره‌ای برای عشقش دارد و به قدرت عشق اشاره می‌کند.